|
|
|
|
|
از پس سالهای دربهدری و باد می بینمت دیگر بار به شیفتگی تماشایت میکنم آه، تو بیش از من دگرگون شدهای در کوچههایت پرسه میزنم گمگشته بیزمان همچون بیگانهای شوریده در چشم کودکانت و باز میجویم هر آنچه را که از کف دادهام. رها میشوم در آغوش بارانی که میشویدم از غربتی که خود را بدان آلودهام. آه، دوباره میتوان به سادگی سخن بگویم به لهجۀ نمناک گیاهان، دریا و باران بی آنکه شگفتی دیگران را برانگیزم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:27 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق با آن قدرت عظیم خود تا آن زمان که امید ضعیفی برای رسیدن به مقصود وجود دارد او را به محبوب متمایل میکند. اما همین که یأس کامل از وصال سرتاپای او را فراگرفت، چون خاموشی این نیروی عظیم یک مرتبه ممکن نیست فوراً تغییر شکل داده به یک نیروی ضربتی شدید تبدیل میشود و همانطوری که عاشق در صورت امید وصال همه چیز را در راه رسیدن به محبوب، کوچک و قابل تحمل میدید در هنگام یأس نیز از هیچ چیز در راه انتقام از او پروا ندارد! و غالباً تا عکسالعمل نشان ندهد آرام نمیگیرد و اگر چنین قدرتی در خود احساس نکند واکنش را با خشونت یا خودکشی نشان میدهد! و به این ترتیب از محبوب یا از خودش انتقام میگیرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:5 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
بخاطر تمام خنده هایی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی كه برایم شكستی .... بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی ..... نمی بخشمت ....بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ، بخاطر نمكی كه رو زخمم پاشیدی .... و می بخشمت بخاطر عشقی كه رو قلبم حك كردی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:18 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
چارلي چاپلين: با پول مي شود خانه خريد
ولي آشيانه نه،رختخواب خريد ولي خواب نه،ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه،مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:16 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و
مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم و تو را نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:12 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
روی دریا خونه ساختی ساده دل خیلی دیر یارو شناختی ساده دل تو قماره ناگوار عاشقی همه هستی تو باختی ساده دل من اون عاشق دیونه ای اون که اومدم باز در خونه ی اون اما اومدم تا نفرینش کنم نفرینم و به قلب سنگینش کنم ای ساده دل اما نفرین که کاره قلب تو نیست
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:38 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا با یک گیتار شکسته منه تنها منه خسته چی بگم دلم شکسته باره تنهایی رو بسته تو که رفتی ز پیشم من اینجا تنها میشم تنهای تنها می مونم من دیگه عاشق نمی مونم حالا که دوستم نداری چرا تنهام میزاری دوست دارم بهم بگی تو من چه اشتباهی کردم شایدم باور کنم من که یه گناهی کردم **** **** حالا که رفتی خدانگهدار برو جونم برات دعا می کنم که هیچ وقت نشی تو تنها برو خدا به همرات |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:37 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
می دونم تموم حرفات یاده مهربون , بهونه ست کاش می دیدی که همیشه چشم تو , چراغ خونه ست کاشکی حرفهای تو راست بود کاشکی رفتنت خراب بود عمر عشق در نمی اومد تمومه قصه یه خواب بود
کار از این حرفا گذشته, تو دیگه بر نمیگردی از همون لحظه بریدی که خداحافظی کردی تو بگو با چه امیدی چشم به راه تو بمونم وقتی که از توی چشمات ته قصه رو می خونم اگه دل بریده از من دل من اما باهاته رفتنت منو سوزنده ,نوبت خاطرهاته |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:36 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمك آخر دنياست بخند آدمك مرگ همينجاست بخند
***** -- من کی ام ؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:32 توسط امين
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:30 توسط امين
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:25 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:21 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي خداي مهربان همه بندهايش را آفريد با استفاده از قلم سرطلاي مرغ خوشبختي واسه همه نوشت قصه خوب سرنوشت وقتي به من رسيد قلم سرطلا شکست مرغ پر طلا پريد خدا از مرغ غم يک پر گرفت واسم نوشت قصه ي تلخ سرنوشت ******************* **************
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:26 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
ميشه مثل يه قطره اشک بعضيهارو از چشمات بندازي!!! ولي هيچوقت نميتوني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشات جاري ميشه . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:23 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
ای که بی تو خودمو تک وتنها می بینم هر جا که پا مزارم تو رو اونجا می بینم اسمون ابری شده خدا انگار خواب دیده انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده* * * * بتراش ای سنگ تراش سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش روی سنگ قبر من عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش بنویس ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:22 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:41 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:55 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
با زيباترين گل ها به ملاقاتم بيا! اما يادت باشد
و چند قطره از عطر خودت را که در آن مي پاشي نه نه، صبر کن! لطفاً همه ي اين ها را |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:53 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن به ياد تو بودم . کار نداشتم . ول مي گشتم آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم. چرا که بی تو ناتمامم و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم
اگر روزي از كنار گنجشكي رد شدي وديدي نپريد فكر نكن دوستت داره تو رو آدم حساب نكرده
وقتي هستي نيستم , وقتي نيستي هستم , وقتي هستم نيستي, وقتي نيستم هستي اي همه ي نيست شده ي هستي من, هستي من نيست مي شود وقتي تو نيستي
آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوارترين چه دل آزارترين شد چه دل آزار ترين
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:46 توسط امين
|
|
||
|
|
|
|
|
از گدايي پرسيدند: «چرا گدايي ميکني؟» گدا جواب داد: «براي اين که پولي به دست بياورم و محتاج مردم نباشم __________________ يه روز تو رو تو كوچه ديدم و عاشقت شدم....فرداش تو خيابون ديدمت و ديوونت شدم...... امروز تو اتوبان ديدمت خدا آخر و عاقبتم و به خير كنه! عجب 206ي هستي __________________ خدا وکيلي تو يه آدمي گل ماه بيست عزيز جيگر ناز با کلاس با شخصيت آخر آدميت مثل من ديده بودي؟؟؟؟؟ __________________ روزي ازم پرسيد:بزرگترين آرزوي توچيست؟ گفتم:تحقق يافتن آرزوي تو.....اما افسوس هرگزندانستم آرزوي تو جدايي از من بود __________________ نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت به کسي سلام نکن اگر خداحافظي در پيش است . دست کسي رو نگير اگر رها خواهي کرد . به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت است __________________ يه بار از کنار دريا عبور کردي يه عمره موجاش واسه بوسيدن جاي پاهات ميان و ميرن... __________________ خیلی دوستت دارم. یه روز میام دنبالت تا با هم بریم یه جای دور که دست هیچ کس بهمون نرسه. قربانت عزرائیل! __________________ به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم __________________ به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی __________________ ای که پا گذاشتی رو عشقه من ؛ ای که در را بستی به روی من ؛ درو باز کن دستم مونده لای در __________________ ميدونی فرقه تو با خون چيه؟.......... خون ميره تو قلب بعد بر ميگرده ولی تو ميري و بر نميگردی __________________ - دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند.دختر به پسر گفت عزيزم اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان! __________________ به زيدان ميگن شنيديم بازيکن ايتاليا بهت گفته علي دايي زيدان ميگه : نه بابا اگه گفته بود که ميکشتمش __________________ LOVE L : لنگت پيدا نميشه O : عمرمي V : وجودمي E : انگار اشتباه فرستادم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:42 توسط امين
|
|
||